پایگاه خبری-تحلیلی ایرلاین پرس | جزئیات مهم از شهادت رازآلود دانشمند فضایی کشور، در فاجعه منا

تاریخ خبر: // کد خبر: 220904 // // //


جزئیات مهم از شهادت رازآلود دانشمند فضایی کشور، در فاجعه منا

شهید حاتمی را بعنوان یکی از دانشمندان فضایی کشور می شناسیم. تا حدودی هم با عملکردها و طرح های ایشان در حوزه هوافضا آشنایی داریم، اما روایت نحوه شهادت شهید حاتمی ، روایتی شنیدنی تر از عملکردهای ایشان در حوزه هوافضای کشور است. روایتی از زبان همسر و فرزندانش.


جزئیات مهم از شهادت رازآلود دانشمند فضایی کشور، در فاجعه منا

باز هم وقت نوشتن‌‌ اشاره است، مانند کودکی که تنها از دور ستاره‌ای نورانی را می‌بیند و به آن‌‌ اشاره می‌کند؛ اما از ستاره هیچ نمی‌داند و فکر می‌کند تنها نقطه‌ای نورانی در آسمان است، تنها شنیده که ستاره چنین و چنان است، شنیده که ستاره، دانشمند فضایی است، نزدیک‌تر که می‌شود می‌بیند یک عارف، محقق، نویسنده و با وجود همه اینها یک پدر و یک همسر بی‌نظیر است، صداقت در رفتار و کلامش موج می‌زند و با داشتن همه این خصایص ویژه بی‌صدا و آرام است، بی‌هیچ هیاهویی بزرگ‌ترین پروژه‌های نظامی را طراحی و رهبری می‌کند، طوری که حتی نزدیکانش از آن مطلع نمی‌شوند، در محل کار و از جانب برخی مسئول‌ نمایان به شدت مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد؛ اما همه اینها کوچک‌ترین خللی در ادامه مسیرش ایجاد نمی‌کنند. او هر روز به نهایت مسیرش نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود و کم‌کم زمزمه‌های رفتنش به گوش می‌رسد، لبیک‌گویان وارد سرزمین وحی می‌شود؛ اما نمی‌داند دنیای پلیدی‌ها در مقدس‌ترین جای این پهنه خاکی چه خواب شومی ‌برایش دیده‌اند، حادثه اتفاق می‌افتد تا بهانه‌ای باشد برای ناپدید شدن دانشمند ایران، سه روز از حادثه سقوط جرثقیل می‌گذرد و خبری از این بزرگمرد نیست، پس از سه روز در فاصله 700 کیلومتری از محل حادثه پیکر پاک و بی‌جان «شهید والامقام» احمد حاتمی ‌پیدا می‌شود، سالم و بدون کوچک‌ترین جراحتی! مگر می‌شود؟! چه کسی باور می‌کند فردی در چنین حادثه‌ای به شهادت رسیده باشد و حتی خراش ندیده باشد؟! چرا باید باور کنیم؟ چرا نباید پیگیری کنیم؟ چرا نباید پیکرشان در ایران کالبدشکافی شود؟ داستان چیست؟ چرا باید کسی که همکار و همرزم شهید تهرانی مقدم بوده این‌طور مشکوک به شهادت برسد‌؟ اینها تنها بخشی از سؤالاتی است که در صحبت با همسر شهید به ذهن خطور می‌کند.
خانم دکتر فرشته ‌روح‌افزا، همسر شهید حاتمی ‌که خود یکی از زنان فرهیخته جامعه است از همسر شهیدش برایمان گفت و اینکه چطور مظلومانه به شهادت رسید.

ماجرای اخذ فوق دکتری مکاترونیک و علوم فضایی : 
ما انگلستان درس می‌خواندیم و هر بار که می‌خواستیم برای دیدن اقوام بیاییم ایران به مکه می‌رفتیم، آن موقع عربستان سعودی ویزای ‌ترانزیت می‌داد، ما می‌رفتیم و یک روز را در مدینه می‌ماندیم و دو روز هم مکه؛ البته آقای حاتمی ‌قبل از ازدواجمان هم مکه رفته بود.
ایشان کارشناسی ارشد را در دانشگاه تهران خوانده بود، برای دکتری رفت انگلستان ، چون اینجا دکتری نداشت. من هم همان‌جا درسم را خواندم، در آنجا الکترونیک خواندم. او دکترایش را گرفت؛ ولی درس من مانده بود، آمدیم ایران، برای اینکه من برگردم و درسم را تمام کنم، تقاضای مرخصی بدون حقوق کرد. در مدتی که من در آنجا درس می‌خواندم، ایشان، دوتا فوق دکتری مکاترونیک و علوم فضایی گرفتند.

مدیریت پروژه پرتاب موجود زنده به فضا :
همسر شهید حاتمی ‌عنوان کرد: ایشان در پروژه پرتاب موجود زنده به فضا، که آن میمون‌ها بودند، مدیر پروژه بود، ژیروسکوپی درست کرده بود که ماهواره را در جای خود قرار می‌داد، برگشتش را تنظیم می‌کرد و این کار ابداع خودش بود.

مفقود شدن شهید پس از حادثه جرثقیل
همان روز‌هایی که قرار بود برود من خیلی مضطرب بودم و فکر می‌کردم قرار است یک اتفاق بدی بیفتد، صبح آن روز هم که این اتفاق افتاد خیلی مضطرب بودم، خواب هم دیده بودم، آن‌قدر بد رانندگی کرده بودم که کلاچ و فرمان خرد شده بود. ساعت پنج عصر مهمان داشتیم، وقتی که مهمان‌ها رفتند فاطمه گفت حادثه‌ای در مکه اتفاق افتاده، گفتم: حتما پدرت می‌رود برای کمک و امکان ندارد که الان به تلفن جواب بدهد، لذا صبرکردیم، ساعت هشت شب بود که شروع کردم به زنگ زدن به او که الان حتما کاری ندارند؛ اما هر چه زنگ می‌زدم گوشی برداشته نمی‌شد، تا ساعت 10:30 که دیگر اصلا زنگ هم نمی‌خورد.
به بچه‌ها هم گفتم نگران نباشید پدرتان این جور مواقع برای کمک می‌رود و جواب نمی‌دهد؛ اما خودم خیلی نگران بودم، شب تا صبح هم مدام به این و آن زنگ می‌زدم، به دوستانمان در آنجا زنگ می‌زدم، می‌گفتم: از همسر من خبر ندارید؟ می‌گفتند: نه الان خیلی شلوغ است و کسی جواب تلفن نمی‌دهد، نگران نباشید و از ایرانی‌ها کسی طوری نشده، تنها یک ایرانی در این حادثه بوده که آن هم اهل همدان بوده. خلاصه این بی‌خبری به دو روز کشید و فهمیدم که حتما اتفاقی افتاده. یک خانمی‌از همکاران بعثه به من زنگ زد و گفت من از همسرم خبر ندارم، گفتم من هم خبر ندارم، نگران نباشید و اتفاقی نیفتاده، در واقع همسر او هم در مکه بود و می‌خواست من را آگاه کند، که من او را دلداری می‌دادم.
بنده زنگ زدم بعثه که گفتند ما نمی‌دانیم چه شده است، برادرانم هم شروع کردند به جست‌وجو از دوستانشان، گفتند که ایشان حین کمک در حادثه گم شده است. یکی از خانم‌هایی که در آنجا بود گفت ایشان را روز قبل هم دستگیر کرده بودند، می‌گفت شاید ایشان در دست پلیس باشد،گفتم خب چرا اینها را نمی‌گویید؟! گویا در صحن خانه خدا با یکی از پلیس‌ها درگیر و دستگیر شده بود؛ ولی بعد از آن همه این موضوع را انکار کردند. بعد من به آن خانم زنگ زدم که از همسرت خبردار شدی؟ گفت بله من او را پیدا کردم.

دیدار یار…
ما دو بار با حضرت آقا دیدار داشتیم. بار اول که خیلی شوک زده بودیم چون تنها سه روز از شهادت ایشان گذشته و هنوز هم پیکرشان برنگشته بود، ما هم هنوز خیلی مهمان داشتیم، آنجا که رفتیم به آقا گفتم ایشان خیلی حامی‌‌بودند، صدایم هم درنمی‌آمد و هر چه که خواستم بگویم آقا گفتند خودم می‌دانم. آن روز بچه‌ها هم خیلی حرف نزدند.
آقا گفتند: اینها که مسیر خود را طی کردند و رفتند و به مراتب بالا رسیدند؛ اما یک ثلمه‌ای برای کشور ما است. آقا که این حرف را زدند، خیلی حالم بد شد، گویا ما خودمان هم ایشان را نشناخته بودیم. من گفتم: از شما می‌خواهم کاری کنید که کارهای ایشان زمین نماند، کارهای تحقیقاتی ایشان خیلی زیاد است. همان دیدار برای ما خیلی آرامش بخش بود.
برای دیدار دوم هم من گفتم بچه‌های من دفعه قبل خیلی حالشان خراب بود نشد آقا را ببینند و چفیه بگیرند. روز قبل از ماه مبارک رمضان آقا ما را خواستند، خانواده شهید احمدی روشن و تهرانی مقدم و کسانی هم که به پروژه‌ها نزدیک بودند حضور داشتند.آقا گفتند: می‌خواستم شما را از نزدیک ببینم. گفتم: اینها می‌خواستند از شما چفیه بگیرند. گفتند چفیه هم می‌دهیم، بعد علیرضا را در آغوش گرفتند. من آنجا زبانم بنده آمده بود و دلم نیامد که از اذیت و آزارها حرفی بزنم، گفتم آقا خودشان این همه دغدغه دارند.

وقتی حضرت آقا او را «شهید» خطاب کرد خیالم راحت شد
آن زمان به اینها شهید نمی‌گفتند و می‌گفتند اینها شهید نیستند، ولی در پلاکاردها می‌نوشتند شهید. از طرفی خودش هم خیلی صداقت داشت، من هم نمی‌دانستم در آنجا چه اتفاقی افتاده است. به من گفتند ایشان شهید نیستند، گفتم اگر شهید نباشند من همه این پلاکاردها را جمع می‌کنم، خیلی اصرار ندارم که در خلاف جهت کسی قدم بردارم که در کوچک‌ترین مسائل رعایت حلال و حرام را می‌کرد و حتی پاراگرافی را از قلم نمی‌انداخت؛ لذا به امام زمان (عج) متوسل شدم و گفتم خودت می‌دانی در آنجا چه اتفاقی افتاده و هیچ‌کس هم نیست که در این شرایط جواب من را بدهد، روی در و دیوار هم همین طور نوشته می‌شود شهید، اگر شهید نیست من را باخبر کن، من خودم آن‌قدر توانایی دارم که اینها را جمع کنم، همین طور از دلم این حرف‌ها را زدم، گفتم فقط من را باخبر کنید. فردای آن روز آقا گفتند بیایید برای دیدار، در آن دیدار آقا گفتند شهید والامقام… که همان جا خیالم راحت شد که امام زمان (عج) جوابم را از زبان حضرت آقا دادند.

پیکر شهید هیچ آسیبی ندیده بود!  
همسر شهید حاتمی ‌خاطرنشان کرد: پیکر ایشان کیلومترها دورتر از نقطه حادثه افتاده بود، کسی که پیکرشان را تحویل گرفته بود می‌گفت ما با محدودیت زمانی و پنهانی هم عکس گرفته بودیم، اصلا موهایشان به‌هم نریخته بود، حتی لباسش هم خونی نشده بود و معلوم بود که ایشان را برده بودند برای گرفتن اقرار، او شناسایی شده بود، ایشان اصلا در جریان جرثقیل آسیب ندیده بود، یکی از نزدیکان مسئولین ارشد بعثه به من گفت آیا می‌دانستید که پارچه‌ای بر سر ایشان انداخته‌اند و کشیده‌اند داخل آمبولانس؟
همه شهدای جرثقیل یک جراحتی برداشته بودند، یا دست نداشتند، یا سر نداشتند و مشخص بود که اتفاقی برایشان افتاده است، ولی پیکر ایشان کاملاًً سالم بود. ما چندین بار رفتیم شکایت کردیم؛ اما کاری پیش نرفت.کمیته حقیقت‌یاب هیچ کاری در این چند سال انجام نداد .

چرا رئیس‌جمهور در سازمان ملل حرفی از حوادث مکه نزد؟
در بی‌کفایتی آل‌سعود که شکی نیست. در سال 66 هم مشابه این حادثه را داشتیم، اینکه این قضیه عمدی بوده یا نه باید یک کمیته حقیقت‌یاب تشکیل می‌شد و حضرت آقا هم این را گفتند، 4 سال گذشته و اعضای این کمیته هم مشخص بودند و در آن زمان معاون حقوقی رئیس‌جمهور خانم امین زاده هم عضو همین کمیته بود؛ ولی هیچ قدمی‌در این رابطه برداشته نشد.
در جریان حج آن سال ما نزدیک به 500 شهید دادیم، رئیس‌جمهور کشورمان آن زمان در سازمان ملل بودند، اما هیچ صحبتی نکردند و در سکوت برگشتند، روسای جمهور دیگر کشورها اگر یک سیل در کشورشان بیاید و آنها در سازمان ملل باشند، رها می‌کنند و می‌آیند، چنین حادثه‌ای اتفاق افتاد و رئیس‌جمهور ما با هیچ‌کس در این مورد صحبت نکرد، بعد هم آقای ظریف را دیدیم که… اینها یک‌بار هم به ما تسلیت نگفتند، نه تنها من بلکه در مورد سایر شهدا هم همین بود.

برداشت اشتباهی از صحبت‌های آقای رکن‌آبادی شده است
همسر شهید حاتمی ‌عنوان کرد: حالا شهدای منا را می‌گوییم ما نمی‌دانیم چه بوده و عربستان سعودی نپذیرفت، شهدای مسجدالحرام را که سعودی پذیرفت مقصر است، ایران در این رابطه چکار کرد؟ اینکه آقای رکن آبادی گفتند من سند دارم که چنین معامله‌ای کرده‌اند، فکر می‌کنم در مورد ساعتی بود که ایرانی‌ها رفتند، قرار بوده ساعت 8 بروند و ساعت 10 می‌روند، آنها هم می‌گویند ما گروه گروه اعلام کرده بودیم، شما با دیگر گروه‌ها آمدید و شلوغ شد و آن ازدحام باعث شد این گروه شهید شوند. ایران پذیرفت که سر ساعت نرفته، اما اینکه مقصر حادثه بوده را نپذیرفته و هر که این حرف را می‌زند خیلی حرف بیجایی می‌زند، مگر ایرانی‌ها کسانی هستند که بروند آنجا حاجی بکشند؟ این خیلی اشتباه است، و الان روزنامه‌ها و سایت‌های خارجی و شبکه‌های معاند دارند از این آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند.
‌روح‌افزا گفت: ببینید چقدر این شهدا مظلوم هستند که وقتی قرار بر صحبت در موردشان می‌شود چنین مسائلی درست می‌شود. من مطمئنم که اگر ایران در کوچک‌ترین مسئله‌ای کوتاه آمده بود باید همه ما از حج محروم می‌شدیم و دیگر نمی‌گذاشتند ایران در حج شرکت کند، این اشتباه است ولی مسئولان ایران هم بی‌جا می‌گویندکه عربستان سعودی درست عمل کرد، چکار کرد؟

چرا شهید حاتمی ‌در ایران کالبدشکافی نشد
چرا نباید همسر من در ایران کالبدشکافی شود؟! من این حرف را باید در کجا فریاد بزنم؟ می‌خواهیم حرف بزنیم می‌گویند چرا؟ می‌گویندکه ما مدارک را در اختیار خانواده‌ها می‌گذاریم، چنین خبری نیست. الان در گواهی فوتی که برای همسر من داده‌اند نوشته شده در منا و زیر دست و پا خفه شده است! ایشان را در مسجدالحرام دزدیده‌اند و برده‌اند و جسدش را کیلومترها آن طرف‌تر تحویل داده‌اند، بدون هیچ شکستگی و نقصی. حالا چرا تذکر می‌دهند، مگر ما چه کردیم.

در ژنو تنها اپوزیسیون و بهایی‌ها در مقابل ما موضع گرفتند
در این مدت فشار روی ما خیلی زیاد بوده و ما هم نتوانستیم قدمی‌در جهت احقاق حق اینها برداریم. من ژنو هم رفتم و صحبت کردم؛ اما نه با تدارکات دولتی، کسی از ما حمایت نکرد. البته بسیج حقوق‌دانان هم به ما کمک مالی کرد و هم اینکه برای تهیه ویزا به ما کمک کردند.
حقوق بشر بین‌الملل در ژنو هر ساله برنامه برگزار می‌کند، با خواهر شهید رکن آبادی رفتیم که بگوییم اینها را زدند و کشتند و کسی چیزی نگفت که دیدیم مسئول حقوق بشر جهان عربستان سعودی شده…
در هر صورت ما در آنجا صحبت کردیم، خیلی‌ها پذیرای صحبت‌های ما بودند، حتی خبرگزاری رویترز از ما خبر تهیه کرد، چون که با چادر مشکی هم بودم فکر می‌کردند ما چیزی نمی‌دانیم، من گفتم یک سؤال از شما دارم، بشر کیست؟ حقوق چیست؟ انسان چیست؟ شما حتی 99 درصد وال استریت را انسان حساب نمی‌کنید، سیاه پوست آمریکایی هم انسان نیست، نزدیک به هفت هزار نفر را در عربستان کشته‌اند و هیچ‌کس صدایش درنمی‌آید چه اتفاقی افتاده، یک مراسم کاملاًً مذهبی بوده و مردم داشتند خدا را ستایش می‌کردند، حقوق بشر شما کجاست، بچه‌های ما که بی‌پدر شدند حقوقشان کجا باید تعریف شود، آنجا خیلی‌ها استقبال کردند، تنها کسانی که راجع به ما موضع گرفتند اپوزیسیون‌های ایرانی بودند و بهایی‌ها که برای ما خیلی هم مهم نبودند؛ ولی در هر صورت حرف ما به جایی نرسید.

حاضر نبود اختراعاتش را به خارج از کشور بدهد
همسرم اختراعات زیادی داشت که با خودش دفن شد، مقاله آی‌اس‌آی نمی‌نوشت می‌گفت من مقاله خارج از کشور نمی‌دهم، اختراعاتی داشت در مورد هواپیما که خیلی مهم بود، ناسا خیلی دنبال این اختراع بود، ثبت شده بود؛ اما اطلاعات را نداده بود،حتی سوپروایزر آن در آمریکا خیلی ایشان را اذیت کرده بود، گفته بود باید این را به نام من ثبت کنی، خلاصه اینکه این کار را ارائه نکرد و با خودش دفن شد.

من از مسئولان سؤال دارم
در رابطه با این بحث‌های اخیر که می‌گویند عربستان سعودی بی‌تقصیر بوده و هیچ اتفاقی نیفتاده، باید بگویم این حقیقت قضیه نیست، یادتان است وقتی ندا آقا سلطان کشته شد چه اتفاقی افتاد، ما آن زمان مسئولیت داشتیم و این طرف و آن طرف می‌رفتیم، جلسات بین‌المللی شرکت می‌کردیم، پوست ما را کندند که چرا این خانم در ایران کشته شده است، حالا نزدیک به هفت هزار نفر به گفته سایت بهداشت عربستان سعودی که حالا می‌گویند دو هزار نفر، که لااقل 500 نفر آنها ایرانی بودند کشته شده‌اند. عربستان در جهت احقاق حق اینها چه کرد، آقای قاضی عسگر گفتند ما وکیل گرفتیم، خب چه شد؟ من این سؤالات را از مسئولان دارم.

به این باور رسیدیم که شهید زنده است
فاطمه حاتمی ‌فرزند بزرگ‌تر شهید نیز اظهار داشت: شهادت پدر برای ما خیلی سخت بود، چون اصلا قابل پیش‌بینی نبود، شهدا، خانواده‌هایشان را آماده می‌کنند، خداحافظی می‌کنند و می‌دانند که شخص برای جنگ می‌رود؛ اما شرایط در مورد پدرم کاملاًً متفاوت بود. در این چند سالی که گذشت به این باور رسیدیم که شهدا زنده‌اند، یعنی در همه برهه‌های سختی که داشتیم ما را تنها نمی‌گذاشتند و کمک مان می‌کردند، در مشکلات مختلف به خواب مان می‌آمدند یا نشانه‌ای می‌فرستادند.

وقتی شهید شدم بیا و بالای سرم قرآن بخوان
وی تصریح کرد: روز قبل از اینکه بروند رفته بودیم بهشت زهرا، در خانه ما خیلی حرف شهادت بود، من با شوخی و خنده می‌گفتم اگر شهید شدم، این‌طور رفتار کنید و این کارها را بکنید. در آن روز یادم است که یکی دوستانمان که جوان هم بود تصادف کرده بود، بعد از اینکه او را به خاک سپردند همه گذاشتند و رفتند و هیچ‌کس نماند که بالای سرش قرآن و دعا بخواند، من یادم است که شب که برگشتیم خانه، من به شوخی گفتم: اگر من شهید شدم من را تنها نگذارید، من می‌ترسم، بالاسر من بایستید و قرآن بخوانید. پدرم گفتند قبول، من می‌آیم و بالای سرت قرآن می‌خوانم، به شرطی که وقتی که من هم شهید شدم، تو بیایی بالای سرم و تا صبح قرآن بخوانی. یک جوری روزهای آخر داشتند در ما آمادگی ایجاد می‌کردند؛ اما ما نمی‌فهمیدیم، پدر هیچ وقت نمی‌گفتند که من بروم و شهید شوم؛ اما آن روز گفتند اگر من رفتم و شهید شدم این کار را بکنید. زمانی که کنار یادمان شهدای حج بودیم گفتند خدا را چه دیدی، شاید امسال هم یک چنین حج خونینی اتفاق افتاد که مادرم گفتند نه در حج که کسی شهید نمی‌شود.

آقا آمد و غسلم داد…
دختر شهید گفت ، من یک‌بار خواب دیدم باشهید در حرم امام رضا(ع) هستیم و من به ایشان گفتم مرگ خیلی سخت نبود؟ مرگ برای مومنین هم خیلی سخت است، شنیدم غسل دادن شان هم برایشان سخت است، شما درد نداشتید؟ گفتند نه من خیلی اهل مراعات بودم، حواسم به اعمالم بود، دوشنبه صبح خود آقا (که فکر می‌کنم منظورشان امام زمان (عج) بود،) آمد غسلم داد و برایم نماز خواند و غسلم خیلی آسان و خوب بود.

با اضافات و تلخیص،برگرفته از روزنامه کیهان


دیدگاه خود را بنویسید


برچسب های خبر: ,,,,,,,,,

آخرین اخبار

پربازدید


آتا


آسمان


اترک


ايرتور

پويا


تابان


زاگرس


سپهران


ساها


قشم


کاسپين


کيش


ماهان


معراج


نفت


هما

رصد آب و هوا و وضعیت پروازها

رصد اطلاعات پرواز توسط مسافرین

ایران ایر تور

آرشیو

آتا

آرشیو

آسمان

آرشیو

اترک

آرشیو

نفت

آرشیو

تابان

آرشیو

زاگرس

آرشیو

ساها، سپهران

آرشیو

قشم

آرشیو

کاسپین

آرشیو

کیش ایر

آرشیو

ماهان

آرشیو

معراج

آرشیو

هما

آرشیو

سایر ایرلاین ها

آرشیو

ایرلاین های خارجی

آرشیو