پایگاه خبری-تحلیلی ایرلاین پرس | سرهنگ خلبانی که عباس دورانش شد

تاریخ خبر: // کد خبر: 314959 // // // //


سرهنگ خلبانی که عباس دورانش شد

عباس دوران خلبان دوران دفاع مقدس وقتی جنگنده اش آتش گرفت بازهم به مسیر خود ادامه داد تا عملیاتش را به پایان برساند. او بال هواپیمایش شد تا قهرمانی برای همه دوران باشد.


سرهنگ خلبانی که عباس دورانش شد

بلافاصله بعد از آزادسازی خرمشهر، آمریکا، هم پیمانان اروپایی این کشور و چند کشور عربی به این نتیجه می‌رسند که با وجود ادعای چندی پیش صدام حسین در مصاحبه با روزنامه «الدوره» مبنی بر اینکه این جنگ به خاطر فتح و تصرف چند صد کیلومتر اراضی خاک ایران نیست و همه‏ چیز محدود به اهداف نظامی نمی‌شود بلکه این جنگ به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران است؛ صلاح در این است که هرچه سریع‌تر آتش بس برقرار و عراق از شرایط خطرناکی که در مواجه با آن قرار گرفته بود نجات پیدا کند. بهترین راه خروج از این بحران را هم واگذاری ریاست اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد و صدور بیانیه‌ای توسط این اجلاس آن هم در خلال برگزاری این اجلاس در شهر بغداد تشخیص می‌دهند. شهری که از طرف عراق بارها امن اعلام شده و دیکتاتور بعثی مدعی بود حتی پرنده‌ای جرأت ندارد در آسمان بغداد پرواز کند. در چنین شرایطی و با در نظر گرفتن این مسأله که برگزاری یا صدور هر نوع بیانیه‌ای از طرف این اجلاس بدون شک به ضرر نظام جمهوری اسلامی ایران تمام می‌شد، ایجاد ناامنی در استان بغداد در دستور کار نظامی – سیاسی جمهوری اسلامی قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تأسیسات پالایشگاهی «الدوره» در جنوب شرقی شهر بغداد، از برگزاری نشست سران غیرمتعهدها جلوگیری شود. سرهنگ خلبان عباس خلبانی بود که خیلی زود فرماندهان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران برای اجرای این عملیات به نام وی رسیدند.

عباس دوران متولد سال ۱۳۲۹ شهر شیراز بود که پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۵۱ بلافاصله وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش شده بود. دوران پس از طی دوره مقدماتی در ایران، برای ادامه تحصیل و طی دوره تکمیلی به آمریکا اعزام شده و پس از اخذ نشان و گواهینامه خلبانی در این کشور به ایران بازگشته بود و در زمان شروع جنگ تحمیلی در روز ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹ در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیاتی فرماندهی پایگاه سوم شکاری (شهید نوژه) انجام وظیفه می‌کرد. چیزی از شروع جنگ نگذشته بود که نام دوران با عملیات‌های پیروزمندانه و غرورآفرینش روی زبان‌ها افتاد. خصوصاً بعد از انجام یک عملیات متحورانه در تاریخ هفتم آذر ۵۹. جایی که سرهنگ خلبان عباس دوران و سرهنگ خلبان خلعتبری دو ناوچه نیروی دریایی عراق را در حوالی اسکله «الامیه» و «البکر» غرق و چنانچه خود عراقی‌ها می‌گفتند نیروی دریایی عراق را به نابودی کشاندند. عملیات پشت عملیات که باعث شده بود سرهنگ دوران برای روزهای متوالی حتی فرصت درآوردن پوتین‌هایش را پیدا نکند تا آن طور که در یادداشت‌های روزانه‌اش آورده بود بین انگشتان پایش کپک بزند، خیلی زود بیش از ۱۲۰ پرواز جنگی را به نامش ثبت کرد که در میان پروازهای جنگی در نیروی هوایی رکورد به حساب می‌آمد و حزب بعث عراق را بر آن داشت تا برای سرش جایزه تعیین کنند. با این وجود عباس دوران از بذل جان هم دریغ نداشت. همیشه می‌گفت من این تخصص را از جیب مردم به دست آورده‌ام و دفاع از کشور به نیابت از تمام مردم را وظیفه خود می‌دانم تا آنجا که اگر هواپیمایم بال نداشته باشد خودم بال درآورده و بر سر دشمن فرود می‌آیم.

تمام این اطلاعات فرماندهان نیروی هوایی را به این اطمینان رسانده بود که عباس دوران بهترین فردی است که می‌توان این عملیات سرنوشت ساز و دشوار را به او سپرد. حکم مأموریت در بیستم تیرماه ۱۳۶۱ به سرهنگ دوران ابلاغ و روز ۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ سه هواپیما که هر کدام دو سرنشین داشتند با هدف بمباران پالایشگاه بغداد، نیروگاه اتمی بغداد و «پایگاه الرشید» یا ساختمان اجلاس در بغداد به سمت آسمان این شهر به پرواز در آمدند. خلبانان هواپیمای شماره یک: عباس دوران – منصور کاظمیان، هواپیمای شماره دو: اسکندری – باقری و خلبان هواپیمای شماره سه که قرار بود به عنوان پشتیبان دو جنگنده اول در صورت بروز هرگونه مشکلی عملیات را ادامه دهد: توانگریان – خسروشاهی تعیین شده بودند که در همان زمان ابلاغ حکم درصد خطر عملیات‌شان بیش از ۸۰ درصد تعیین و این مسأله به آن‌ها ابلاغ شده بود. همه چیز طبق برنامه در حال اجرا بود تا اینکه جنگنده‌های ایرانی در فاصله تقریباً ۱۵ کیلومتری بغداد با دیوار آتش و پدافند دشمن روبه‏‌رو می‌شوند و چند گلوله‌ای هم به هواپیمای دوران و کاظمیان اصابت می‌کند که باعث از کار افتادن موتور سمت راست هواپیما می‌شود. با این وجود پروازشان را به سمت جنوب شرقی شهر بغداد که پالایشگاه «الدوره» در آنجا قرار گرفته بود ادامه می‌دهند و علی رغم پدافند بسیار قدرتمند دشمن و مورد اصابت و از بین رفتن قسمت عقب جنگنده‌شان، تمام بمب‌ها را روی این پالایشگاه تخلیه می‌کنند و بعد در حالی که سوختن پالایشگاه را در پشت سرشان نظاره‌گر بودند مسیرشان را به سمت همان هتلی که قرار بود کنفرانس غیرمتعهدها در آن برگزار شود ادامه می‌دهند. همین که خلبان کاظمیان لهیب شعله‌های آتش را که از سمت دم هواپیما به سمت کابین در حال پیش روی بود حس می‌کند، صندلی‌اش در هوا به پرواز در می‌آید. درست چند لحظه بعد از آنکه سرهنگ دوران به او برای ترک هواپیما اصرار کرده بود. کاظمیان که هم اصرارهای دوران را شنیده بود و هم به خوبی به خاطر می‌آورد که چطور رفیق هم‌رزمش همیشه به او می‌گفت: «منصور جان اگر یک وقت هواپیما دچار مشکلی شد تو خودت را به بیرون پرت کن و منتظر من نمان، چون من باید در هواپیما بمانم و مأموریتم را به اتمام برسانم» بدون هیچ تردیدی اطمینان داشت که صندلی‌اش توسط سرهنگ دوران با دکمه ایجکت به خارج پرتاب شده است. در این عملیات هم خلبان رشید نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران مصر به اتمام مأموریت خود بود و در حالی که می‌دانست هواپیمای آتش گرفته توان بازگشت به سمت مرزهای میهن را ندارد تصمیم گرفته بود تا با اقدامی شجاعانه طومار اجلاس سران غیرمتعهدها را در هم بپیچد.

صبح روز سی‌ام تیر ماه سال ۱۳۶۱، هواپیمای آتش گرفته ایرانی در مقابل چشمان سیل خبرنگارانی که خودشان را برای پوشش اخبار اجلاس غیرمتعهدها به بغداد رسانده بودند به هتل محل برگزاری اجلاس کوبیده می‌شود و به قیمت شهادت سرهنگ عباس دوران، بلافاصله برگزاری اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد لغو می‌گردد تا این خلبان بی‌باک آخرین عملیات خود را به قیمت بذل جان به بهترین شکل به پایان برساند و خدمتی فراموش نشدنی به هم‌وطنان و کشورش مبذول دارد. خدمتی که بدون شک برای همیشه در حافظه تاریخی مردم ایران و مام وطن با حروفی درخشان به سرخی خون به یادگار باقی خواهد ماند.

شهیدی که بال جنگنده اش شد

«دلم نمی‌خواهد از سختی‌ها با همسرم حرفی بزنم. دلم می‌خواهد وقتی خانه می‌روم جز شادی و خنده چیزی با خودم نبرم؛ نه کسل باشم، نه بی حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه کنم؟ نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام. معده ام درد می‌کند. دکتر می‌گوید فقط ضعف اعصاب است. چطور می‌توانم عصبانی نشوم؟ آن روز وقتی بلوار نزدیک پایگاه هوایی شیراز را به نام من کردند، غرور و شادی را در چشم‌های همسرم دیدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولی همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم، ریختم زمین. یعنی فکر می‌کنند ما پرواز می‌کنیم و می‌جنگیم تا شجاعت‌های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟

باید با زبان خوش قانعش کنم که انتقال به تهران، یعنی مرگ من. چون پشت میزنشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است.»

هشتم تیر ۱۳۶۰ از یادداشت‌های شهید عباس دوران

صبح روز ۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ خلبان شهید عباس دوران که در تعداد پرواز جنگی در نیروی هوایی رکورد داشت و عراق برای سرش جایزه تعیین کرده بود، پس از بمباران پالایشگاه بغداد هواپیما را که آتش گرفته بود به هتل محل برگزاری اجلاس سران غیرمتعهدها کوبید و با شهادت خود، کاری کرد که اجلاس سران غیرمتعهدها به علت فقدان امنیت در بغداد برگزار نشد.

عباس دوران در سال ۱۳۲۹ در شهر شیراز دیده متولد شد. وی پس از اخذ دیپلم در سال ۱۳۵۱ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش شد و پس از طی دوره مقدماتی در ایران برای ادامه تحصیل و طی دوره تکمیلی به آمریکا اعزام شد و پس از اخذ نشان و گواهینامه خلبانی به ایران بازگشت.

وقتی جنگ تحمیلی در روز ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹ آغاز شد در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیاتی فرماندهی پایگاه سوم شکاری (شهید نوژه) انجام وظیفه می‌کرد. او در طول جنگ بیش از ۱۲۰ پرواز جنگی داشت.

بارها می‌گفت اگر هواپیما بال نداشته باشد خودم بال درآورده و بر سر دشمن فرود می‌آیم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.

عباس دوران هفتم آذرماه سال ۱۳۵۹ در یک عملیات متحورانه دو ناوچه نیروی دریایی عراق را در حوالی اسکله «الامیه» و «البکر» غرق کرد، چنانچه می‌گفتند و به اثبات هم رسید نیروی دریایی عراق را سرهنگ خلبان عباس دوران و سرهنگ خلبان خلعتبری به نابودی کشاندند.

در سال ۱۳۶۱ جنگ تحمیلی هر روز شعله‏‌ورتر می‌شد و صدام رئیس دولت بعث عراق برای مانور سیاسی از برپایی کنفرانس غیرمتعهدها سخن می‌گفت و از مدت‌ها قبل به کمک آمریکا بغداد را به زعم خود به دژ نفوذناپذیری تبدیل کرده و تبلیغات بسیار وسیعی به راه انداخته بود تا حدی که برای سران غیرمتعهد بنزهای سفارشی‏‌اش را بر روی اتوبان‏‌های نوساز بغداد راه انداخت، خیلی خرج کرده بود. از یک طرف هم مدام تبلیغ می‌کردند که ایران نمی‌تواند بغداد را ناامن کند. در این شرایط بود که سرهنگ خلبان عباس دوران برای جلوگیری از برگزاری کنفرانس سران غیرمتعهدها، بیستم تیرماه ۱۳۶۱ مأموریت یافت تا پایتخت عراق را ناامن کند.

روز ۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ سه هواپیما که هر کدام دو سرنشین داشتند مأموریت یافتند روی بغداد عملیاتی انجام دهند. هدف آن‌ها بمباران پالایشگاه بغداد، نیروگاه اتمی بغداد و «پایگاه الرشید» یا ساختمان اجلاس در بغداد بود.

هواپیمای شماره یک: عباس دوران – منصور کاظمیان هواپیمای شماره دو: اسکندری – باقری هواپیمای شماره سه: توانگریان – خسروشاهی

ماجرای این مأموریت که خلبان عباس دوران در آن به شهادت رسید از زبان همکار و همراهش منصور کاظمیا: شنیدنی است.

وی می‌گوید: قبل از اینکه انجام این عملیات را به ما اعلام کنند عباس دوران به «امیدیه» رفته بود و قرار بود در صورتی که در «عملیات رمضان» نیاز شد، پرواز کند زیرا نیروی زمینی ارتش در این عملیات نیاز به حمایت‏‌های هوانیروز داشت. در نتیجه دو روز قبل از شروع عملیات عباس دوران به ما ملحق شد و به ما توضیح دادند که به علت حساسیت ویژه، این عملیات با سه هواپیما انجام خواهد شد. «هواپیمای شماره ۱» من بودم و عباس دوران. «هواپیمای شماره ۲» محمود اسکندری بود و ناصر باقری و «هواپیمای شماره ۳»، توانگریان و خسروشاهی که البته قرار شده بود هواپیماهای شماره ۱ و ۲ به عمق خاک عراق و شهر بغداد بروند و علاوه بر بمباران پالایشگاه «الدوره» دیوار صوتی این شهر را نیز بشکنند و هواپیمای شماره ۳ نزدیک مرز به عنوان پشتیبان و نیروی جایگزین مستقر شود تا در صورت بروز هرگونه مشکلی برای این دو هواپیما، عملیات را ادامه دهد.

ما به سمت بغداد پرواز کردیم. تقریباً ۱۵ کیلومتری بغداد بودیم که با دیوار آتش و پدافند دشمن روبه‏‌رو شدیم و در همین فاصله چند گلوله به هواپیمای ما اصابت کرد. وقتی این گلوله‏‌ها به هواپیمای ما اصابت کرد عباس به من گفت که چراغ موتور سمت راست روشن شده و ظاهراً موتور از کار افتاده است. به عباس گفتم چاره‏‌ای نیست و باید به عملیات ادامه دهیم. زیرا در آن شرایط اگر باز می‌گشتیم دوباره در دیوار آتش دشمن قرار می‌گرفتیم بنابراین به سمت جنوب شرقی شهر بغداد که پالایشگاه «الدوره» در آنجا بود ادامه مسیر دادیم و با این که پدافند دشمن بسیار قوی بود تمام بمب‌ها را روی این پالایشگاه تخلیه کردیم.

بعد از تخلیه بمب‏‌ها مسیری را ادامه دادیم که دقیقاً به سمت همان هتلی ختم می‌شد که قرار بود کنفرانس غیرمتعهدها در آن برگزار شود.

زمانی که ما بمب‏‌ها را روی پالایشگاه الدوره می‌ریختیم آتش بی‌امان و شدید دشمن قطع نمی‌شد. در همان موقع بود که هواپیما مورد اصابت چند گلوله دیگر قرار گرفت و قسمت عقب آن به طور کلی از بین رفت.

وقتی به پشت سرم نگاه کردم پالایشگاه را دیدم که در آتش می‌سوزد. در آن لحظه بود که دیدم قسمت دم هواپیما تا وسط کابین از بین رفته و در آتش می‌سوزد.

درست نمی‌دانم اما قبل از اینکه بخواهم به عباس بگویم که قسمت عقب هواپیما از بین رفته صندلی به بیرون پرت شده بود. نمی‌دانم آیا عباس بود که این کار را کرد (چون چند لحظه قبل از آن به شدت اصرار داشت که من هواپیما را ترک کنم). یا آتشی که در قسمت وسط کابین بود باعث این قضیه شده بود. در هر صورت چشمانم سیاهی رفت و دیگر هیچ چیز ندیدم. وقتی به هوش آمدم به عنوان اسیر در وزارت دفاع عراق بودم. بعد از دو ماه یک سرباز عراقی که نگهبان وزارت دفاع عراق بود به من گفت که هواپیمای شما را دیدم که آتش گرفته بود، یک چتر باز شد و بعد از چند ثانیه هواپیما به هتل محل برگزاری کنفرانس غیرمتعهدها برخورد کرد. تازه فهمیدم عباس صندلی خودش را به بیرون پرت نکرده و پس از برخورد هواپیما با ساختمان هتل به شهادت رسیده است.

وقتی خبر شهادت عباس دوران را شنیدم به یاد صحبت‌های شب قبل از عملیات افتادم که به من گفت: «منصور جان اگر یک وقت هواپیما دچار مشکلی شد تو خودت را به بیرون پرت کن و منتظر من نمان، چون من باید در هواپیما بمانم و مأموریتم را به اتمام برسانم».

کاظمیان درباره عملیات‏‌های مهمی که با عباس دوران انجام داده است، می‌گوید: من از سال ۱۳۶۰ که عباس دوران به همدان منتقل شده بود با او آشنا شدم و در عملیات‌های زیادی با او شرکت کردم که مهم‌ترین آنها عملیات فتح‏‌المبین، عملیات بوشهر برای بمب‏‌باران اسکله‏‌های «البکر و الامیه» نزدیک بندر بصره و همچنین آخرین عملیات با هدف ناامن کردن شهر بغداد و به هم زدن کنفرانس غیرمتعهدها بود.

عباس دوران بین همه معروف بود. ترس را هیچ‏گاه در وجود او ندیدم. سخت‏‌ترین مأموریت‏‌ها را قبول می‌کرد و به تنها چیزی که فکر می‏‌کرد هدف بود. حتی یادم هست در عملیات بمب‏‌باران اسکله‌های «البکر» و «الامیه» در نزدیکی بندر بصره، بنا به دلایلی قرار شد که عملیات به صورت نیمه کاره متوقف شود ولی عباس دوران قبول نکرد و عملیات را به آخر رساند. او هیچ‏گاه در کابین صحبت نمی‌کرد و همیشه می‌گفت اگر از مسیر منحرف شدم و یا حالت نامتعادلی را مشاهده کردید آن وقت علاوه بر اینکه به من اعلام می‌کنید مواظب اطراف باشید.

منصور کاظمیان همزمان با شهادت عباس دوران به اسارت درآمد و پس از هشت سال و دو ماه اسارت، بیست و چهارم شهریور ۱۳۶۹ آزاد شد و به میهن اسلامی بازگشت.

عباس دوران با این حرکت شهادت طلبانه اش به آسمان پرکشید، باروحی به وسعت آسمان. قصد ترک سفینه آتش گرفته را نداشت این را بارها قبل از حادثه به دوستانش گفته بودکه بعثی‌ها آرزوی اسارت مرا به گور خواهند برد.

پس ازسال ها غربت در روز دوم مرداد ۱۳۸۱ بقایای پیکر پاک سرلشکرشهید عباس دوران به خاک میهن بازگشت تا این سند افتخارهمیشه جاویدان تاریخ ایران اسلامی در سرزمینی که دوست داشت تشییع ودر دارالرحمه شیراز به خاک سپرده شود.

منبع : با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از خبرگزاری مهر ( لینک 1 ) / ( لینک 2 )


دیدگاه خود را بنویسید




آخرین اخبار

پربازدید


آتا


آسمان


اترک


ايرتور

پويا


تابان


زاگرس


سپهران


ساها


قشم


کاسپين


کيش


ماهان


معراج


نفت


هما

رصد آب و هوا و وضعیت پروازها

رصد اطلاعات پرواز توسط مسافرین

ایران ایر تور

آرشیو

آتا

آرشیو

آسمان

آرشیو

اترک

آرشیو

نفت

آرشیو

تابان

آرشیو

زاگرس

آرشیو

ساها، سپهران

آرشیو

قشم

آرشیو

کاسپین

آرشیو

کیش ایر

آرشیو

ماهان

آرشیو

معراج

آرشیو

هما

آرشیو

سایر ایرلاین ها

آرشیو

ایرلاین های خارجی

آرشیو